تبلیغات
محیی - روزمره گی یا روزمرگی(یادی از شهید عزیز، سید احمدبرقعی)
 

یادش به خیر! خیلی سال پیش، زندگی نامه شهید سید احمد برقعی رو می خوندم، (از شهدای همدان، مزارش هم تو گلزار شهدای همدانه)

تو آخر کتاب، مناجات نامه ای از شهید رو ثبت کرده بودن، یکی از فقرات این مناجات نامه

تو ذهن من ماندگار شده، خیلی برام جالب و اثرگذار بود:«این اواخر بود كه معنای مرده بودن را فهمیده بودم . فكر میكردم مردن یعنی حركت نكردن، اما مردن یعنی بدور خود چرخیدن ، مردن یعنی روزمرگی و وقتی میدیدم خودم آنطور هستم فهمیدم مرده یعنی من ، چون اصلاً نوری نمیبینم، پس چه حركتی در ظلمت و چه انگیزه ای برای حركت...».

 بگذریم واقعیت اینه که گاهی خودم این احساسو پیدا می کنم که دچار روزمره گی یا به تعبییر این شهید عزیز، روزمرگی شده ام، وقتی احساس می کنم حرکتی نکرده ام، هدفی رو دنبال نکردم، و یا کاری که کردم  سودی نداشته که هیچ؛ هزارو یه ضرر هم برام به ارمغان آورده! پیش خودم می گم خالق من چه امید و آرزوها داشت وقتی داشت منو خلق می کرد،

هووم! چه جایگاه ها که برامن تصور کرده بودی، تازه وقتی هم فرشته ها دادشون درومد که «آخدا! داری چیکار می کنی؟ بابا این آدم اهل فسق و فجور و خونریزیه، تو با همه امید گفتی نه من آدمو میشناسم!! 1».

 نه آخدا من اونی که میخواستی و فکر می کردی نیستم، بابا من یه آدم خاکیم، به همین زنده بودنم خوشم، بیش از این منتظر من نباش؟!!... .

 

1.اشاره به آیه30سوره مبارکه بقره: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون.





نوع مطلب : روان‌شناسی اخلاق، 
برچسب ها : روزمره گی، روزمرگی، معنای زندگی، معنا، زندگی، شهید، وصیت نامه،
لینک های مرتبط :


جمعه 4 اسفند 1396 02:51 ق.ظ
پست بزرگ من به طور مداوم این وبلاگ را چک کرده ام و من هستم
الهام گرفته! اطلاعات بسیار ویژه به خصوص فاز نهایی :) من برای اطلاعات بسیار زیادی از این اطلاعات استفاده می کنم.
من برای مدت طولانی به دنبال این اطلاعات خاص هستم.
سپاس و موفق باشی.
شنبه 25 آذر 1396 11:27 ب.ظ
اگر میخواهید آشنایی خود را بیشتر کنید، فقط از این صفحه وب بازدید کنید و بیشترین استفاده را داشته باشید
اخبار اخیر در اینجا ارسال شده است.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:42 ب.ظ
Hello there! Quick question that's totally off topic.

Do you know how to make your site mobile friendly? My website looks weird when viewing from my iphone.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able to
correct this problem. If you have any recommendations,
please share. With thanks!
پنجشنبه 12 مرداد 1396 09:24 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well
as with the layout on your blog. Is this a paid theme or did you
customize it yourself? Either way keep up the excellent quality
writing, it is rare to see a nice blog like this one today.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:06 ب.ظ
Today, I went to the beach with my children. I found a sea shell
and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear.

She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic but I
had to tell someone!
یکشنبه 5 آبان 1392 07:28 ب.ظ
ممنون از جوابتون انشاالله موفق باشید
دوشنبه 29 مهر 1392 06:20 ب.ظ
سلام همه شهدا برای ما محترمند کاش میشد ازشهدای هم ولایتی خودتون هم می نوشتین
حمید سلام علیکم حسن آقا. تشکر که به ما سر زدید. همینطوره که شما فرمودید. معتقدم وقتی ما میتونیم از شهدا یاد کنیم که شهدا ما رو یاد کرده باشن. این از بی توفیقی ما بوده که شهدای عزیز روستای مزدقینه شهر همدان از این کمترین، فعلا یادی نکرده اند!
سه شنبه 29 مرداد 1392 10:49 ب.ظ
با سلام ممنون که ما رو لینک کردید عذر خواهی میکنم این مدت نبودم . در حال حاضر شما لینک شدید . یا علی
جمعه 11 مرداد 1392 06:37 ب.ظ
سلام
ممنون از حضورتون
سال گذشته با گروه فرهنگی دیدار یه سفر سه روزه ایرو به همدان داشتیم
خدمت پدر بزرگوار این شهید عالی قدر هم رسیدیم
خدا رحمتشون کنه چند ماه بعد به رحمت خدارفتند
انشالله که بتونیم ادامه دهنده راهشون باشیم
باز هم قدم رنجه کنید و سر بزنید
http://haj-salar.blog.ir
حمید سلام علیکم حاج سالار عزیز! تشکر که به ما سر زدید. خدا همه ما را رهرو شهیدان قرار دهاد!
چهارشنبه 25 مرداد 1391 12:57 ق.ظ
چند شب پیش خوابشو دیدم با موهای سفید.
از سفر برگشته بود. من رو به خاطر نداشت چون من همون ماهی که شهید شد به دنیا اومده بودم.
احمد چشمهای قشنگی داشت چشمهایی که مال دنیا نبود
سید احمد هنوز مادر چشم به راهته بیا یه خوابش
آرامش کن
حمید خدای متعال درجات این شهید عزیز رو متعالی فرماید و پدر ایشان را مهمان خوان پربرکت آقا امیرالمومنین علیه السلام قرار دهد و به مادر ایشون اجر عطا فرماید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


محیی
وبلاگی برای زندگی
درباره وبلاگ

نوشتارهای حمید رفیعی هنر

مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
وقتی مطلب جدیدی در وبلاگ محیی می بینید ترجیح میدهید چه کنید؟








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :