تبلیغات
محیی - راهی برای آقایی
 
پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : حمید

آقایی،بزرگواری،کرامت،عزت،احساس خوب،ارزشمندی

بذار موضوع یه کم مبهم بمونه!بلکه تا آخرش بخونی!می دونستی ما از درون گاهی خودمون را با خودمون مقایسه می کنیم؟!

چی میگی امروز؟ یه کم روشن تر حرف بزن بابا!به اندازه کافی حرفهای بالاتر از دیپلم از این و اون میشنفیم، دیگه تو کلاس نذار برامون که حس نداریم!

نه بابا کلاس گذاشتنم کجا بود! واقعیته که ما دو تا «خود» برامون قابل تصوره. یکی «خودِ واقعی» و یکی هم «خودِ آرمانی».خود واقعی همان حالت های فعلی ماست، همان چیزهایی که فعلاً داریم، همان توانمندی هایی که از خودمان سراغ داریم، همان ضعفهایی که از خودمان می شناسیم.اما خود آرمانی اون چیزیه که باید باشیم ، اون موقعیتهایی که احساس میکنیم می تونیم بهش برسیم ولی کوتاهی کردیم.دیدی گاهی با خودت میگی که «نه من بیش از این ها ارزش دارم، جایگاهم این نیست و...» وقتی این چیزها رو میگی یعنی داری از خود آرمانی خودت حرف می زنی.

وقتی مطلب«تعادل یا تعالی مساله این است»رو داشتم می نوشتم با خودم می گفتم این موضوع ممکنه تو ذهن بعضی ها اینجوری جا بیفته که خب ما به همین داشته های فعلی خودمون اکتفا کنیم کافیه.این برداشت شاید باعث بی انگیزه شدن برای حرکت بشه.اون مطلب بیشتر برای این بود که ما اصلاً خود واقعی خودمان رو هم نشناختیم تا چه رسد که به بالا دست ها نگاه کنیم، اما اگه رفته رفته خود واقعی خودمان را شناختیم، اونوقته که راه حرکت به سمت خود آرمانی هموار میشه.

خب این همه بحث چه ربطی به عنوان مطلب داره«راهی برای آقایی»؟!

آهان خوشم میاد حواست جمعه!

این دفعه از این وری می خوام بحث کنم، از خود آرمانی به سمت خود واقعی.تو تفکر اسلامی(کار به تفکرهای دیگه ندارم که گاهی نگاه منفی نسبت به آدم دارن)توی تفکر اسلامی، خدا به آدمها از اول یه «احساس بزرگواری»و «آقایی»درونی عطا کرده که گاهی از فرشتگان هم بالاتره و اون رو خودآرمانی انسانها قلمداد نموده و از همه آدمها خواسته که از این بزرگواری و آقایی فاصله نگیرن!و به میزان فاصله گرفتن از این احساس بزرگواری؛ در دنیای تیره و تار خود واقعی گم میشن و حتی راه رو هم گم میکنن! اونوقت نمی فهمن خوب چیه؟ بد کدومه؟

تصورشو بکن!آدم دائما احساس آقایی بکنه!احساس بزرگواری درونی!احساس کنه دائم به اون خودآرمانی که خدا براش رقم زده نزدیکه!فاصله ای نداره!و یا تا فاصلش با اون احساس کم میشه بلافاصله دوباره برمیگرده و نزدیک میشه!حالا چنین انسانی فکر نکنم خودشو دچار کارهایی بکنه که حقارت های درونی به ارمغان بیاره!یا از درون احساس بکنه خوار و ذلیل شده!فکر می کنم با این حال بزرگواری درونی خیلی چیزهایی که برای یه عده لذت بخشه، برای این آدم خوار و حقیر باشه، تا نظر شما چی باشه؟

 





نوع مطلب : روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی اخلاق، 
برچسب ها : خود، خود واقعی، خودآرمانی، بزرگواری، احساس، حقارت، کرامت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 11:25 ق.ظ
What's up, I read your blogs daily. Your story-telling style
is witty, keep it up!
شنبه 2 خرداد 1394 12:56 ب.ظ
سلام وبتون عالی بود به وب گروهی ما هم سر بزنین
حمید سلام ممنون که به ما سر میزنید. حتما به شما سر خواهم زد.
شنبه 20 دی 1393 11:39 ق.ظ
عالی. این حرفی که شما زدید فکر کنم یک دیدگاه جدیده و توی کتابهای اخلاقی قدیمی پیدا نمیشه.

فقط نگفتید اون خود آرمانی رو چطور طرح ریزی کنیم که بر پایه غرور و هوس حیوانی نباشه و همچنین دستیافتنی باشه و براساس آرزو های دور و دراز نباشه و همچنین ملموس و باجزییات کامل باشه و قابل فهم باشه.
حمید سلام. ببخشید که دیر پاسخ شما را میدم. فکر میکنم بخشی از پاسخ در پست «امید یا آرزو مسأله این است» آمده است. با این حال منتظر نظرات بعدی شما هستم.
جمعه 6 آبان 1390 03:12 ب.ظ
سلامی چو بوی خوش اشنایی/
بدان مردم دیده روشنایی/
درودی چو نور دل پارسایان/
بدان شمع خلوتگه پارسایی/
نمی بینم از همدمان هیچ بر جای/
دلم خون از غصه ساقی کجایی/
و بعد از این.....
سوال؟
1.آیا توجه به خود آرمانی انسان رو از واقعی بودن دور نمی کنه؟
2.آیا به تعداد انسانها خود آرمانی وجود داره یا اسلام یک خود آرمانی واحد تعریف کرده؟
در صورت امکان جواباتو به ایمیلم بفرست.
با تشکر
حمید سلام سلام عزیز، پاسخ سوالات شما به آدرس ایمیلتان ارسال شد،لطفا اعلام وصول فرمایید.
دوشنبه 2 آبان 1390 11:52 ب.ظ
سلام
سوال داشتم. چه وقتا آپ میکنین؟
روز خاصی داره یا اینکه نه؟
به ما هم سر بزنین گناه داریم.
حمید سلام معمولا آخر هفته به روز میشه، به سایت شما هم زیاد سر میزنم اما گلایه دارم از اینکه چرا باید این سایت، صرفا به بازنوشته های دیگران در جاهای دیگه آراسته شود؟!
شنبه 30 مهر 1390 10:53 ب.ظ
تشکر
شنبه 30 مهر 1390 09:27 ق.ظ
سلام
این شیوه نگارشتون خیلی زیبا بود, خیلی به دلم نشست. این مطلب برای من زیاد اتفاق میافته و خیلی وقت ها فکرم اینه که چرا من اینجام , و چرا بالاتر نیستم . وقتی به گذشته ها فکر میکنم ؛ یه کم از خودم ناامید میشم.و این باعث شده احساس بدی داشته باشم , البته وقتی به خود آرمانیم فکر میکنم. گاهی اوقات دلم نمیخواد به گذشتم فکر کنم. امیدوارم راه حلی واسه این موضوع وجود داشته باشه.
با تشکر
حمید سلام آقا فرهاد خوشم میاد از این جسارتت که راحت حرفتو میزنی، بگذریم. البته این سوالی که پرسیدی تو قالب یکی دو جمله شاید نشه توضیح داد اما فعلا اینو میگم که هرچند گذشته آدمها در وضعیت فعلی آنها میتونه تأثیر داشته باشه اما این را باور داشته باشیم که ما«مقهور و محکوم به گذشته نیستیم» که نتوانیم خودمان را تغییر دهیم. همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرموده «ما مضی مضی... فاغتنم الفرصه:آنچه گذشته گذشته... الان را دریاب!»
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


محیی
وبلاگی برای زندگی
درباره وبلاگ

نوشتارهای حمید رفیعی هنر

مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
وقتی مطلب جدیدی در وبلاگ محیی می بینید ترجیح میدهید چه کنید؟








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :